تبليغاتX
محمد رضا شجریان خلیفه آواز ایران

چند روز پیش در اتاقم نشسته بودم و مشغول تمرین گوشه "حجاز" بر روی بیت (ز ملک تا ملکوتش حجاب برگیرند ....) بودم که بعد از چندین بار تکرار، توانستم به درستی اجرا کنم و خیلی هم بد نشد. البته قصد داشتم حداقل نزدیک به استاد شجریان بخونم ولی تلاش برای شبیه به استاد خواندن چیزی همانند آب در هاون کوبیدن است! اما در حین خواندن ادامه شعر بودم که در میانه راه ناخوداگاه به یاد استاد و بخشی از آلبوم هایش افتادم:

فریاد، بی تو به سر نمی شود، زمستان است، سرود مهر، ساز خاموش و .....

این اسامی شاید برای بیگانگان با موسیقی اصیل ایرانی، نامی عادی باشد ولی برای دوستداران استاد شجریان هر کدام خاطره و زندگی است. هر کدام طعم خاصی دارد.

آیا می شود نغمه استاد شجریان را در فریاد فراموش کرد که می خواند:

مشت می کوبم بر در، پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بکشم....

یا صدای استاد در بی تو به سر نمی شود همراه با سوز کمانچه کیهان کلهر:

ره میخانه و مسجد کدام است

که هر دو بر من مسکین حرام است

نه در مسجد گذارندم که رندم

نه در میخانه کین خمار خام است

برای مسجد و میخانه راهیست

بجویید ای عزیزان که این کدام است...

در زمستان است با زخمه تار استاد علیزاده:

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای...

...

..

.

به راستی هر کدام از این آلبوم ها رنگ و بوی خاص خود را دارد. اما خلق کننده این آثار جاودانه همان گروه اساتید هستند. هر عضو این گروه یک نابغه منحصر به فرد در موسیقی هست. از نام شجریان، علیزاده و کلهر به تنهایی نمی توان گذشت چه رسد هنگامی که این بزرگان در گروهی واحد باشند. با نغمه شجریان ها، با زخمه های علیزاده، با سوز صدای کمانچه کلهر دل های تمامی عاشقان موسیقی می لرزید. اما حیف و صد افسوس از زمان جدایی. در اجرای ساز خاموش، در تالار وحدت نمی دانستیم دیگر این گروه را با هم نمی بینیم. شاید اگر می دانستیم، به آسانی از سالن دل نمی کندیم و چشم از چشمان گروه اساتید بر نمی داشتیم. استاد در این سالهای پر فروغ خود، با گروه ها و اساتیدی بسیاری برنامه داشته است اما هیچکدام به اندازه این گروه بر دل دوستداران استاد ننشست. از شنونده عام تا حرفه ای همه عاشقانه این گروه را دوست داشتند. مادر خود بنده هر گاه عکسی از این گروه می بیند، سریعا میگوید که این گروه شجریان چیز دیگری بود. واقعا هم همینطور است. آن گروه استاد چیز دیگری بود. اما آن گروه افسانه ای دیگر در کنار یکدیگر نیستند و تنها خاطراتی شیرین و آثاری ماندگار بر جای گذاشتند. ما هم تنها می توانیم آرزو بکنیم تا این گروه جاودانه، دوباره به هم بپیوندند. تا لحظه وصال دوباره، تنها می گوییم: یاد باد آن روزگاران یاد باد.

+ نوشته شده توسط عشاق در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 13:35 |

باز هم نگاهی به همایون، نگاهی به توانایی های گسترده ی او. بیش از یک ماه می گذرد که دو آلبوم گوش نواز همایون انتشار یافته است. از آنجایی که من صدای همایون را بسیار دوست دارم، نمی تونم احساس و نظرم را نسبت به این دو آلبوم پنهان کنم. البته نقد دقیق و کارشناسانه را در وبلاگ های اختصاصی همایون می توانید بخوانید، که یکی از این وبلاگ ها، وبلاگ دوست عزیز خودم، پرنیان عزیزم http://ronakkalhor.blogfa.com است.

اما برویم سر اصل مطلب. یعنی دو آلبوم خورشید آرزو و قیژک کولی. دو آلبومی که از آهنگسازی منسجم و قوی برخوردار بود. نوع تصنیف سازی هم را در این دو اثر نباید نادیده گرفت. آهنگسازی ها توسط نوازندگان چیره دست، سعید فرجپوری و حمید متبسم صورت گرفته است. اما بنده در مقامی نیستم که بخواهم آهنگسازی این دو اثر را مورد بررسی قرار بدهم و به همین دلیل مستقیما میروم سراغ همایون عزیز. حرف از همایون و توانایی های او بسیار است ولی همایون در این دو اثر چیز دیگری است. همایون به یک ثبات قابل توجه رسیده است. اما نکته بسیار مهم و حایز اهمیت، تلاش همایون برای دست یابی به یک طرح آوازی است، اتفاقی که دیگر شاگردان آواز استاد نتوانستند به آن دست پیدا کنند. تنها هنرمند گرامی، جناب شهرام ناظری تا حدودی به طرح آوازی دست یافته است. در آوازهای بیات اصفهان که همایون اجرا کرده است، به وضوح می توان تلاش او را برای دست یابی به طرح آوازی دید، که به نظر بنده موفق هم بوده است. این اتفاق، بسیار نیکو و خوشحال کننده است، که همایون عزیز در عنفوان جوانی به دنبال طرح آوازی شاخص می باشد و تا حدودی هم در این امر موفق بوده است. طرح آوازی ای که استاد جاودانه، محمد رضا شجریان، آن را به کمال رسانده است . بلا شک دسترسی به همچون طرح آوازی غیر ممکن است. اما نکته قابل توجه دیگر در رابطه با همایون، اشاره به صدای بم او است. صدایی که تا قبل از انتشار این دو آلبوم به این قدرت نشنیده بودیم. صدای بم همایون بی نظیر است، و از قدرت بسیاری برخوردار است. اگر اغراق نکنم، حتی می شود صدای بم او را با صدای بم استاد شجریان مقایسه کرد و اطمینان دارم که اعضای گروه دستان به این توانایی گسترده او پی برده اند زیرا به کرات صدای بم زیبا و پر قدرتش را می شنویم. به نظر بنده حقیر همایون با این دو آلبوم چندین گام به جلو گذاشته است. من که بارها و بارها این دو آلبوم ( بالاخص خورشید آرزو) را گوش کرده ام و هر دفعه لذتی مضاعف برده ام. ظرفیت هایی از همایون و صدای او در این دو اثر شنیده می شود که به راستی گوش نواز و دلربا هستند. به قول حمید متبسم، کار گروه دستان با توانایی های همایون رونقی دیگر دارد. در ضمن انتخاب اشعار نیز بسیار هوشمندانه بود. چه در تصنیف و چه در آواز. بنده هم به عنوان یک شجریانی، بسیار بسیار خوشحال و خشنود هستم که همایون روز به روز پیشرفت می کند. امید به روزی که همه او را به نام استاد همایون شجریان بشناسند. اما حیفم می آید به یک نکته ای دیگر اشاره نکنم، نکته ای که در اجرای زنده همایون و گروه دستان در تهران اتفاق افتاد. اتفاق از این قرار بود که همایون به پایین صحنه نزد پدر هنرمند خود، استاد جاودانه محمد رضا شجریان آمد و هنگامی که پدر قصد بوسیدن پسر خود را داشت، مغلوب نجابت پسر خود شد، زیرا قبل از آنکه لبهای پدر به صورت پسر بنشیند، لبهای پسر بر دست های پدر نشست. پدری که علاوه بر پدری خود استاد بی چون و چرای او نیز بود. همایون شاید با این عمل خود، نشان داد که چقدر قدرشناس است و گذشته خود را فراموش نکرده و نخواهد کرد.

+ نوشته شده توسط عشاق در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 13:29 |

شهنازیان به روی صحنه، چه زیبا آرمیده‌اند. گویی‌که یک روح‌اند در چند بدن. همه یک هدف دارند و یک دل و یک‌سودا. با هر زخمه‌ی تار، هر نوای نی، هر نغمه‌ی سنتور، هر ضرب تنبک و دف و با هر چنگی که به سه‌تار می‌خورد، دل را می‌لرزانند. آن‌ها دل را آماده می‌کنند برای پرواز به دیاری دیگر. پروازی که با شنیدن صدای جانسوز استاد شجریان صورت می‌گیرد. امّا در این میان دختری در کنار استاد جاودانه آواز، همچون نگینی می‌درخشد. آرامش در چهره‌‌اش موج می‌زند. وقتی نگاه‌اش می‌کنی دوست نداری چشم از چشمان‌اش برداری. او همان مژگان شجریان است.مژگان شجریان، فرزند خلف استاد بلندآوازه‌ی ایران. او اوّلین بار است که با پدر و با شهنازیان همکاری می‌کند. او می‌داند که نشستن در کنار استاد شجریان چه افتخاری دارد و از همه مهم‌تر او می‌داند نماینده‌ی هزاران بانوی عاشق موسیقی است. او ساز می‌زند و می‌خواند تا بگوید بانوان هم می‌توانند در چنین جایگاهی قرار گیرند. جایگاهی که نصیب هر شخصی نخواهد شد. جایگاهی که لازمه‌ی آن دلی پاک و روحی بلندپرواز است. دلی که با آن بتوان ساز زد و روحی که با آن به آسمان‌ها رفت. مژگان شجریان در گروه شهناز، همانند تمام شهنازیان درخشید. او نیز ساز زد و هم‌خوانی کرد و دل هزاران بانوی عاشق موسیقی را شاد کرد. او نشان داد که این عرصه‌ی گسترده، متعلّق به بانوان هم می‌تواند باشد. او امروز نماینده‌ی هزاران عاشق موسیقی است. هزاران بانوی عاشق موسیقی. بانوانی که چشم در چشم مژگان نهاده و دست در دستان او. مژگانی که حضور او در گروه شهناز یک اتفاق بود ولی اتفاقی نیکو.

مژگان ساز زدن را علاوه بر تأثیرات مستقیم پدر خود، از اساتیدی چون لطفی، علیزاده و مشکاتیان فرا گرفته بود. او بعد از مدتی، دوباره با شهنازیان ساز زدن را آغاز کرد و به این گروه بزرگ پیوست. او در این گروه بسیار موفق بود و دل هزاران عاشق موسیقی را بدست آورد. مژگان شجریان، اکنون در جایگاهی جدید قرار گرفته است. او جور هزاران بانوی پشتِ خط‌مانده‌ی موسیقی را می‌کشد و راه را برای آنان باز می‌کند. مژگان شجریان، تو برای ما بانوان، رنگ و بویی دیگر داری، ما تو را به نحو دیگری دوست داریم. بدان که ما عاشقانه به سازت و صدایت گوش جان می‌سپاریم و در دل زمزمه می‌کنیم: بانوی موسیقی، بنواز که دلربا می‌نوازی.

+ نوشته شده توسط عشاق در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 14:48 |

هر که سودای سر زلف تو دارد چه غم از هر که جهانش

نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش

آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش

وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش

شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت

که همه عمر نبوده است چنین سرو روانش

عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد

بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش

یکم مهر مصادف بود با سالروز تولد استاد شجریان. شاید صدها و یا هزاران مقاله در سایت ها و وبلاگ های گوناگون به چاپ رسیده باشد. تمامی این مقاله ها مربوط به روز تولدت بود ای استاد شجریان. این همه مهر برای شما بود. شاید آنقدر درگیر بودید که وقت نکردید یک مقاله را بخوانید. مقاله و مطالبی که همه از مهرشان نسبت به شما صحبت می کرد. شاید این همه مهر و محبت از سوی مخاطب، به هنرمندی، بی نظیر باشد. زیرا شما بی نظیر هستید. شاید بسیاری دوستان ساعت های متوالی برای رساندن این مقالات به یکم مهر وقت گذاشته اند. آنها سعی کرده اند تا با تمام احساس خود برایت بنویسند، آنها تلاش کرده اند تا این سالروزتان را گرامی بدارند. شما استاد شجریان هستید و این مهر و محبت نسبت به زحماتی که کشیده اید، به چشم نمی آید. میدانم که گفته اید، شما از آن دوستانی که نسبت به کارتان عاشقانه ابراز علاقه میکنند و میخواهند یک بار شما را ببنیند، ولی موفق نمیشوند، شرمنده اید. اما استادم، اطمینان دارم که خودتان نیز می دانید که علاقه و ابراز محبت به شما، حداقل در ایران کم نظیر است. میدانم که میدانید تمام مخاطبانتان به زندگی و موسیقی طوری دیگر نگاه می کنند. ما با دیگران فرق داریم، زیرا شما نیز با دیگران فرق دارید. استادم، ما ساعت ها در صف های طولانی می ایستیم تا اجراهای شما را ببنیم. استادم، ما هر روز به سایت خبری شما می آییم تا اگر آلبوم جدیدی روانه بازار کرده اید با هزاران ذوق و شوق بخریم. استاد شجریان، ما عاشقان تو هستم. صدای شما بخش عظیمی از زندگی هنری ما را فرا گرفته است. استادم، ما انتظارمان از شما بسیار است. ما چه گناهی کرده ایم که شهرستانی هستیم و نمی توانیم در تمامی کنسرت هایتان شرکت کنیم. تقصیر ما چیست وقتی بلیط کنسرت را از دستفروشان(بازار سیاه) می خریم ولی بعدا می فهمیم این بلیط کنسرت شما نبوده است. استادم، میدانید در آن هنگام چه حالی پیدا می کنیم؟ استاد شجریان، ما دوستتان داریم. اطمینان دارم که خودتان هم می دانید. البته بارها شما جواب این علاقه ها را با آوازهایتان و با کلامتان داده اید. اما ای کاش گاهی هم پیامی برای ما که از شما می نویسیم، می دادید. استادم، آیا می دانید چند پایگاه اینترنتی، وبلاگ یا وب سایت، در رابطه با شما می نویسند؟ پنج تا؟ ده تا؟ بیست تا؟ سی تا؟ صد تا؟ یا باز هم بیشتر. ما که از شما می نویسیم، همواره سعی می کنیم به روز باشیم. مطالب جدید بنویسیم. ساعت ها پشت کامپیوتر می نشینیم تا در مورد استاد آواز ایران بنویسیم. استادی که تمام زندگی اش را برای ما و سایر ایرانیان گذاشت. شما از خود گذشتید، تلاش کردید، ما هم از خود می گذریم، تلاش می کنیم تا از شما قدردانی کنیم. ولی نیاز به دلگرمی داریم. به دلگرمی از سوی شما. ما دوست داریم حداقل شما بگویید که میدانید این همه پایگاه از شما می نویسند. ما در آغاز راه هستیم. راه قدردانی از شما استاد شجریان. تو ای خلیفه آواز ایران. پس ما را در این راه پر تلاطم تنها نگذار. راهی که تنها با دلگرمی شخصی چون شما امکان پذیر است. فراموشمان نکن. دوستت داریم...

+ نوشته شده توسط عشاق در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 13:52 |

 

یکم مهر سال 1319: الله اکبر بفرستید. بچه به دنیا اومد. پسر یا دختر؟ نمی دونم. بزارین برم نگاه کنم. مژدگونی بدین، یه پسر خوشگل بدنیا اومده. اسمش رو چی بزاریم؟ از بابا و مامانش باید پرسید.  چند دقیقه بعد... مامان و باباش اسم انتخاب کردن. اسمش رو گذاشتن محمد رضا. محمد رضا شجریان...

یکم مهر سال 1320

یکم مهر سال 1321

.

.

.

.

.

.

.

یکم مهر سال 1387: از جا به پا خیزید. برای احترام به او... او محمدرضا شجریان است. خلیفه آواز ایران. پیر موسیقی ایران.

بله، سالها گذشت. برگی دیگر از درخت عمر محمدرضا شجریان بر زمین افتاد. سالی دیگر بر عمر گرانبهای او افزوده شد. محمد رضا شجریان یک سال مسن تر شد. یک سال دیگر از عمر استاد آواز ایرانی گذشت. استادی که از آغاز تا به امروز تمام تلاشش پیشبرد موسیقی و فرهنگ این کشور بوده است. او سالهاست که دارد زحمت می کشد. او سالهاست دارد آواز می خواند. او تلاش کرد، او زحمت کشید تا توانست هنر خود را به تمامی ایرانیان عرضه کند، او خون دل خورد و بی مهری ها را تحمل کرد ولی راهش را ادامه داد. آنقدر راهش را ادامه داد تا مردم او را به عنوان مجسمه هنر و فرهنگ و موسیقی ایرانی پذیرفتند. او آنقدر یادگاری از خود به جا گذاشته است که تا چند صد سال(چه بسا چند هزار سال) آثار او برای موسیقی به عنوان میراث تلقی می شود. او دیگر تنها استاد آواز ایران نیست، بلکه او امروز به عنوان پیر موسیقی ایرانی نیز شناخته می شود. ما نیز امیدواریم از استاد شجریان و تجربیات گرانبهای او برای پیشبرد موسیقی استفاده شود. امروزه جایگاه او برای کسی پوشیده نیست.  او بر قله موسیقی قرار گرفته است.

استاد شجریان، ما دوستدارانت برایتان آرزوی سلامتی می کنیم و از پرودگار منان می خواهیم تا زمانی که به شما نعمت عمر هدیه میکند، بتوانید مانند اکنون تجربیاتتان را در اختیار همگان بگذارید و گوش عاشقانتان را از صدای خودتان محروم نکنید. ما همچنان مشتاق شنیدن صدای شما هستیم و حاضریم ساعت ها در صف های طولانی برای دیدن اجراهای شما منتظر بمانیم. امید به اینکه همواره در اوج بمانید. تولدتان گرامی باد استاد محمد رضا شجریان.

+ نوشته شده توسط عشاق در سه شنبه دوم مهر 1387 و ساعت 5:1 |

همایون به کجا میرود؟

در این مطلب قصد دارم در مورد همایون شجریان فرزند برومند و خلف استاد شجریان صحبت کنم. البته در رابطه با همایون وبلاگ های اختصاصی او وجود دارد. برای مثال وبلاگ شاهزاده موسیقی ایرانیhttp://ronakkalhor.blogfa.com یا ...

اما من هم میخواهم درمورد همایون که نامش درست یا نادرست با خسرو آواز ایران پیوند خورده صحبت کنم.

حساسیت ها روی همایون بسیار زیاد است. همچنین انتظارات هم از او کم نیست. او نام شجریان را یدک می کشد ولی آیا میتواند دنباله رو پدر خود باشد یا نه؟ همایون تنها کسی است که استاد شجریان گفته روی او صدا سازی  و تکنیک آواز را روی صدای او پیاده کرده است.  او از سال 1370 به همراه استاد در کنسرت ها بوده و از سال 1378 همخوانی با استاد شجریان  را آغاز کرد. همانطور که میدونید همایون نوازنده تنبک هم هست، البته ساز تخصصی او تنبک است که نزد استاد ناصر فرهنگ فر آموزش دید. اما امروزه همه همایون را به خاطر صدایش و آوازش می شناسند. او نیز گفته آواز برایش مهمتر است. صدای همایون و استاد شجریان شباهت بسیاری دارد و یکی از دلایلی که همخوانی هایشان را زیبا می کند این تشابه صداست. البته همایون در جایی گفته که یکی از عشق های او در زندگی همین هم خوانی با استاد است.

اما قصد دارم تنها در مورد همایون صحبت کنم و در این مطلب اشاره ای به همکاری های او با استاد شجریان نخواهم کرد. همایون اولین کار مستقل خود را در همکاری با محمد جواد ضرابیان منتشر کرد. آلبومی که نامش نسیم وصل بود. نظرات مختلفی در مورد این آلبوم داده شد که به نظر من به عنوان اولین کار مستقل قابل قبول بود. هرچند که تعداد تصانیفش زیاد بود . البته تصنیفی فراموش نشدنی نیز در این اثر به نام هوای گریه وجود دارد. بعد از این آلبوم همایون نزد استاد سابق خود یعنی جناب کامکار رفت و حاصل همکاریشان آلبوم ناشکیبا شد. من ناشکیبا را خیلی پسندیدم. هم تصانیفش و هم آوازهایش را. مخصوصا ساز و آواز شور ناشکیبا. بسیار زیبا و دلنشین بود و در کل این آلبوم، اثر قرص و محکمی بود که امیدواری ها را به همایون بسیار زیاد کرد. همایون هم این امیدواری ها را بی جواب نگذاشت و اثر شنیدنی شوق دوست را عرضه کرد. شوق دوست بسیار منظم و کار شده بود و کل آلبوم در دستگاهی واحد اجرا شد. با انتشار شوق دوست همایون انتظارها را دو چندان کرد. آوازهای همایون در شوق دوست بسیار زیباتر و پخته تر شده بود. ولی با آلبوم نقش خیال همه را دچار تعجب کرد. گویی نقش خیال متعلق به همایون نبود. آهنگسازی، اشعار خوانده شده، نوع تصانیف و آوازها متفاوت بود با آنچه قبلا از همایون دیده و شنیده بودیم. من چندبار بیشتر نقش خیال را گوش نکردم و همان دفعاتی را هم که گوش کردم، لذتی نبردم. اثر بعدی همایون همکاری مجدد او با محمد جواد ضرابیان بود که حاصلش آلبوم با ستاره ها شد. این آلبوم هم به مذاق دوستدارانش خوش نیامد. با ستاره ها آهنگسازی قرص و محکمی نداشت، فقط تصنیف بود، اشعار در مواردی بسیار اندک درست خوانده نمی شد و.... در این آلبوم شاید تنها تصنیف با ستاره ها و دشت بی حاصل بسیار گوش نواز بود. البته منظورم این نیست که سایر تصانیف ضعیف هستند، من با توجه به انتظاری که از او میرود نظر می دهم. خلاصه، بعد از ستاره ها همایون شروع به اجرای مستقل زنده همراه با گروه دستان کرد. گروه دستان یکی از گروه های منظم و هماهنگ موسیقی سنتی است. این گروه قبلا با  سالارعقیلی همکاری می کرد. در این گروه اشخاصی مانند حمید متبسم، سعید قرج پوری و...  فعالیت می کنند. به نظر میرسد همایون در این گروه به خوبی جا افتاده است. ما هم امیدواریم او بتواند همچنان گذشته پیشرفت بکند. البته همایون باید بداند انتظار از او بسیار زیاد است. دوستداران موسیقی دوست دارند از او همانند پدرش، آوازهایی ماندگار بشنوند. همایون نیز باید تلاش کند، آثاری به یادماندنی خلق کند و بتواند دنباله رو تک ستاره آسمان موسیقی استاد شجریان باشد. ما از او انتظار نداریم جانشین استاد شود زیرا به دست آوردن جایگاه استاد شجریان در موسیقی بسیار دشوار و چه بسا محال است. تنها انتظارمان از همایون این است که به اندازه توانایی های گسترده اش، هنر واقعی خود را عرضه کند. بار دیگر تکرار میکنم انتظار ما از همایون این است که: اندازه توانایی های گسترده اش، هنر واقعی خود را عرضه کند. او همایون شجریان است  است و همایون در  مرحله حساسی از دوران حرقه موسیقی خود قرار گرفته است ما نگران او هستیم مبادا راهش را گم کند. او تا به امروز موفق بوده است و ما امیدواریم همچنان موفق بماند و در آینده او را نیز به نام استاد همایون شجریان بشناسند.

  منبع عکس ها: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده توسط عشاق در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 12:39 |

 موسیقی ایرانی = موسیقی مبتذل!!!؟؟؟

 شاید امروز یکی از بزرگترین چالش ها بین طرفداران و مخالفان موسیقی سنتی، چسباندن انگ مبتذل بودن به موسیقی فاخر ایرانی میباشد. انگی که برای دوستداران موسیقی سنتی غیر قابل تحمل می باشد. اما ریشه این حرف از کجاست، نمی دانیم. این مبتذل بودن همان بهانه ای است که صدا و سیما هم سازهای موسیقی سنتی را نشان نمی دهد. ولی به راستی چرا؟ تا کی این همه بی مهری و جفا به موسقی سنتی؟ دلیل چسباندن این انگ به موسیقی چیست؟ اصلا موسیقی مبتذل چیست؟ بهتر است برای متوجه شدن به معنای موسیقی مبتذل صحبت های استاد شجریان را در این راستا بخوانیم:

نمی توان گفت که یک موسیقی، به طور کامل مبتذل است. در هر نوع موسیقی، هم میتوان مبتذل داشت و هم خوب. عده یی تعصب دارند که موسیقی فقط موسیقی ایرانی و آواز باشد. تصنیف و غزل، همه و همه ایرانی باشد و غیر از آن را هم قبول ندارند و به غیر آن، موسیقی مبتذل می گوییند. این یک سلیقه است. شاید هم درست باشد. ولی من عقیده ای دیگر دارم. آن موسیقی مبتذل است که ریشه و پایه و اساس نداشته باشد.

در جایی دیگر استاد گفته است، بله! ما هم آن شرایط را قاﺌلیم، بدون اینکه از دیدگاه شرعی بگوییم، که موسیقی اگر بخواهد ابتذال ایجاد کند و انسان را به فحشا بکشد، این موسیقی زشت و ناپسند است. آنها میگویند حرام و ما میگویم زشت و ناپسند است. یعنی از آن گریزانیم. ولی موسیقی در هر حال یک وسیله است و بستگی به استفاده ای که از آن میشود. بستگی دارد که شما از آن چه استفاده ای کنید.

 اکنون، آیا موسیقی سنتی انسان را به فحشا می کشاند؟ آیا موسیقی سنتی یا شکل سازهای موسیقی انسان را دچار فسق و فجور میکند؟ آیا استفاده از موسیقی سنتی ایرانی نادرست است؟

مسلما پاسخ به تمامی سوالات بالا خیر است. هدف موسیقی سنتی چیز دیگری است. عرفان و آرمش در موسیقی سنتی موج می زند. تمامی اشخاصی که آثار مختلفی در موسیقی سنتی به جا میگذارند، هنگام خلق اثر دچار حس و حالی متفاوت می شوند. تمامی کسانی که به موسیقی سنتی گوش جان میسپارند به دنیایی غریب میروند. اینها چیست؟ آیا فرو رفتن در آرامش فسق و فجور است؟ آیا تفکر در مورد عرفان حرام است؟ موسیقی سنتی که هفتاد درصد اشعار خوانده شده در آن عارفانه و عاشقانه است، چطور تحمل دیدن انگ مبتذل بر خود را دارد. برداشت از اشعار و کلام موسیقی سنتی چیست؟ برای مثال با شنیدن این شعر:

"ای در میان جانم و جان از تو بی خبر         از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر"

تنها اندیشدن در مورد خدا امکان پذیر است. پس چطور موسیقی ای که هدفش دادن آرامش و قدرت اندیشیدن درباره موضوعات مختلف است، میتواند مبتذل باشد؟ صحبت در این مورد و موارد مشابه بسیار زیاد است ولی متاسفانه گوش برای شنیدن آن بسیار اندک می باشد.

در پایان عرض کنیم که موسیقی سنتی، هنری است کاملا ایرانی، از دل و جان این مردم برآمده و سخن دل و جان همین مردم را میگوید، پس سعی کنید واقع بینانه به این هنر فاخر نگاه کنید و تعصبات بی اساس خود را کنار بگذارید. تا به امروز به اندازه کافی به موسیقی سنتی بی مهری شده است، به اندازه کافی به آن توهین شده است، پس تا دیر نشده قدر این گوهر گرانبها را داشته باشید. گوهر گرانبهایی که با هر بی مهری شما، خدشه ای جدید به آن وارد می شود. اما فراموش نکنید، ما دوستداران موسیقی فاخر ایرانی، سینه خود را در برابر خدشه شما سپر می کنیم و با جان و دل خود از این گوهر گرانبهای ایرانی، همانند گذشتگان دفاع می کنیم. پس بدانید توهین به موسیقی سنتی توهین به جمع کثیر دوستداران این موسیقی می باشد.

+ نوشته شده توسط عشاق در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 16:53 |

 آخرین قدردانی از استاد شجریان

 

حدود سه هفته پیش مدال نوشین منتقدان تئاتر به استاد شجریان به عنوان یک چهره ملی اهدا شد. در این جشن که 31 مرداد برگزار شده، علاوه بر استاد شجریان از استاد انتظامی، استاد نصیریان و توران مهرزاد هم قدردانی شد. این نکته قابل ذکر هست که مدال این سه عزیز توسط استاد آواز ایران اهدا شد. در ادامه جشن هم، جناب ایرج راد مدیر عامل خانه تئاتر این مدال را به استاد شجریان به عنوان چهره ملی اعطا کرد. بنا به خبرگزاری مهر استاد شجریان پس از دریافت این مدال گفت:

این افتخار نصیب من شد تا در این جشن هدیه این سه هنرمند و افتخار تئاتر و سینما را اهدا کنم و تشکر می‌کنم که این انجمن مدال نوشین را به من اهدا کرد. استاد شجریان در ادامه با عذرخواهی از اینکه ناچار به ترک کردن مراسم شده گفت: این جشن با اولین شب کنسرت مستقل همایون در ایران مصادف شده و از شما اجازه می‌خواهم این جشن را ترک کنم و در کنسرت همایون حاضر شوم و قوت قلب او باشم.

امیدواریم همچنان این قدردانی ها از استاد شجریان ادامه داشته باشد، تا به نوعی زحمات او برای موسیقی ایرانی بی پاسخ نماند.

در ضمن همونطور که خودتون می دونید، تاریخ کنسرت جدید استاد شجریان با گروه شهناز اعلام شد، به علت اینکه در بسیاری از سایتها و وبلاگها به این موضوع پرداخته شده، من به این رخداد اشاره ای نمی کنم.

+ نوشته شده توسط عشاق در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 2:7 |

رمضان آمد. با ربنا آمد...

 

چند شبها خواب را گشتی اسیر               یک شبی بیدار شو دولت بگیر

 

بار دیگر رمضان آمد. ماه مهمانی خدا آمد. ماه دوری از گناه و تاریکی آمد. ماه وصال به حضرت عشق آمد.

چند دقیقه دیگر اذان مغرب است. سفره افطاری پهن شده و برکتش خانه را فرا گرفته. سراغ رادیو میروم. هر موجی را که جستجو میکنم آوازی غریب میشنوم. آوازی که سازی همراهش نیست. مگر میشود آواز باشد و ساز نباشد؟ چرا این آواز اینقدر دلنشین است. چه صدای عارفانه ای.

لب فرو بند از طعام و از شراب         سوی خوان آسمانی کن شتاب

اشک در چشمانم جمع میشود. مو بر بدنم سیخ میشود. توان نگه داشتن رادیو را ندارم. به دیاری دیگر رفته ام. با اوج آواز اوج میگیرم.

طفل جان از شیر شیطان باز کن      بعد از آنش با ملک انباز کن

گویی که پرواز کرده ام. آواز تمام شد. ای کاش دوباره تکرار میشد. چقدر زیبا و دلنشین بود.در همین فکر بودم که دوباره مناجاتی آغاز شد. صدا آشنا بود. انگار دوباره خودش بود. چه میخواند؟ او این حنجره را از کجا آورده است. با شنیدن هر ربنا بغضم میگیرد. او دارد دین خود را ادا میکند. او با خواندن این مناجات از خدا به خاطر دادن چنین حنجره ای تشکر میکند. او چه قدرشناس است.  دوست ندارم این مناجات تمام شود. خشکم زده است. توان حرکت ندارم. هر لحظه صدایش زیباتر میشود. هر لحظه نوایش آشناتر میشود. ربنا تمام شد. من ماندم با این حس غریب. آیا فردا دوباره پخش میکند؟ به راستی او کیست؟ پرس و جو میکنم. میگویند او پادشاه موسیقی است. میگویند او پیر موسیقی است. میگویند او جان خود را در راه موسیقی گذاشته است. میگویند صدایش ماندگارترین صدای موسیقی ایرانیست. میگوین او خود را خاک پای مردم میداند. چه تواضعی. میگویند نامش محمد رضا شجریان است. نامش بر دلم مینشیند. فردا دوباره می آید و من گوش جان میسپارم به نوایش. فردا و فرداهای دیگر نیز می آید و من هر دفعه شوقم بیشتر میشود برای شنیدن این مناجات. به راستی که صدایش ماندگار است.  و به راستی این مناجات ماندگار است. ماندگار..................

شاید کمتر کسی در ایران باشد که مناجات ربنا و آواز افشاری( این دهان بستی........) را نشنیده باشد. شاید کمتر کسی باشد که این مناجات را شنیده و به حس و حالی غریب فرو نرفته باشد. حس و حالی که با شنیدن این اثر نه تنها در ماه مبارک رمضان، بلکه در تمامی ایام سال دست میدهد. بله........این حس اکثر ما ایرانی هاست. شاید راز ماندگاری این دو اثر این باشد که استاد با تمام وجود میخواند. گویی استاد هم خودش نیست. گویی او هم پرواز کرده است. او هم حس و حالی غریب دارد. او هم به دیاری دیگر رفته است. این همان دلیلی است که این دو مناجات تا به امروز ماندگار مانده و تا قرنهای بعد هم ماندگار خواهد ماند.

نزدیک اذان مغرب است. من میروم تا باز هم این دو مناجات را گوش دهم. الهی که همیشه سالم بمانی استاد شجریان. بهتره بگم ماندگارترین صدای ایران. ماندگارترین....................

+ نوشته شده توسط عشاق در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 3:25 |